العلامة المجلسي
248
حياة القلوب ( فارسي )
گذشته بود نقل كرد ، پس نوح عليه السّلام دست بسوى آسمان بلند كرد وگفت : خداوندا ! تغيير ده آب پشت حام را كه از أو بهم نرسد مگر سياهان ، وخداوندا ! تغيير ده آب پشت يافث را . پس خدا تغيير داد آب پشت ايشان را ، پس نوح گفت به حام ويافث كه : حق تعالى فرزندان شما را غلامان وخدمتكاران فرزندان سام گردانيد تا روز قيامت ، زيرا كه أو نيكى به من كرد وشما عاق من شديد وعلامت عقوق شما پيوسته در فرزندان شما ظاهر خواهد بود ، وعلامت نيكوكارى در فرزندان سام ظاهر خواهد بود مادامىكه دنيا باقي باشد ، پس جميع سياهان هر جا كه باشند از فرزندان حامند ، وجميع ترك وسقالبه ويأجوج ومأجوج وچين از فرزندان يافتند هر جا كه باشند ، آنها كه سفيدانند غير اينها از فرزندان سامند . وخدا وحى نمود به نوح كه : من كمان خود را - يعنى قوس قزح - امانى گردانيدم براي بندگان وشهرهاى خود ، وپيمانى گردانيدم ميان خود وميان خلق خود كه أيمن باشند به آن از غرق شدن تا روز قيامت ، وكيست وفاكنندهتر به عهد خود از من ، پس نوح شاد شد وبشارت داد مردم را ، وآن قوس زهى وتيرى هم داشت در آن وقت ، پس زه وتيرش برطرف شد وامانى گرديد براي مردم از غرق شدن . وشيطان به نزد نوح آمد وگفت : تو را بر من نعمت عظيمى هست ، از من نصيحتى بطلب كه با تو خيانت نخواهم كرد ، پس نوح دلتنگ شد از سخن أو ونخواست كه از أو سؤال كند ، پس حق تعالى به أو وحى كرد كه : با أو سخن بگو واز أو سؤال كن كه من أو را گويا خواهم كرد به سخنى كه حجت باشد بر خودش ، پس نوح به أو گفت كه : سخن بگو . شيطان گفت : هرگاه ما فرزند آدم را بخيل يا صاحب حرص يا حسود يا جبر وظلمكننده يا تعجيلكننده در كارها يافتيم ، مىربائيم أو را مانند كسى كه كره را بربايد ، پس هرگاه از براي ما اين اخلاق در يك كس جمع شود أو را شيطان تمرّدكننده مىناميم . پس نوح پرسيد : آن نعمت كه گفتى من بر تو دارم كدام است ؟ گفت : آن است كه نفرين كردى بر أهل زمين ودر يك ساعت همه را به جهنم فرستادى ومرا فارغ كردى ، واگر نفرين نمىكردى روزگار درازى مىبايست مشغول ايشان